تبليغاتX
ღ♥ღ♥ღعشق سپیدღ♥ღ♥ღ

ღ♥ღ♥ღعشق سپیدღ♥ღ♥ღ

عشق در همین نزدیکی است

سراغ از من نمی گیری

سراغ از من نمي گيري گل نازم                             نميشناسي صداي كهنه سازم

نمي دوني مگه اينجا دلم تنگه                               نمي دوني مگه با غصه دمسازم

هواي گريه داره اين دل سردم                               چشام گريون صدام لرزون توئي دردم

شبا تو كوچه­ي پر ماتم پائيز                                    به دنبال چراغ خونه مي گردم

برات گفتم حديث برگ خشك و باد                           لالايي قصه پروانه و شمشاد

سراغ از من نمي گيري نگير اما                              فراموشم نكن پروانه زيبا

سرود بي­وفايي رو چرا خوندي                               مگه لالايي هامو برده اي از ياد

نذار يادت بره پروانه زيباي من روزي                        شده غمگين اسير خونه غم ها

 


 

نوشته شده توسط soroosh در شنبه 12 مرداد1387 ساعت 1:7 AM موضوع شعرهای عاشقانه |لینک ثابت


گفتگوی عشق

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمیشه

من می گم خیلی غریبم
تو میگی نده فریبم

من میگم خوابت رو دیدم
تو میگی دیگه بریدم

من می گم هدف وصاله
تو ولی میگی محاله

من میگم چشمات و وا کن
تو میگی من و رها کن

من میگم خیلی دیوونم
تو میگی آره می دونم

من میگم دلم شکسته ست
تو میگی خوب میشه خسته ست

من میگم بشین کنارم
تو میگی دوستت ندارم

من میگم بهم نظر کن
تو ولی میگی سفر کن

من میگم واست می میرم
تو میگی نمی پذیرم

من میگم باز شدی حیروون ؟
تو میگی بیچاره مجنون

من میگم ازم بریدی ؟
تو می پرسی نا امیدی ؟

من میگم واسم عزیزی
تو میگی زبون میریزی؟

من میگم تو خیلی نازی
تو میگی غرق نیازی

من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟

من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته

من میگم دل تو رفته
تو میگی هفت روزه هفته

من میگم راه تو دوره
تو میگی چاره عبوره

من میگم می خوام بشم گم
تو میگی حرفای مردم ؟

من میگم نگذری ساده ؟
تو میگی آدم زیاده

من میگم دل به تو بستن ؟
تو میگی اینقده هستن

من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟

من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات

من میگم اهل بهشتی
تو میگی چه سرنوشتی

من میگم تو بی گناهی
تو میگی چه اشتباهی

من میگم که غرق دردم
تو میگی می خوام بگردم

من می گم برو کنارش
تو میگی رفت پیش یارش

من میگم با تو چیکار کرد ؟
تو میگی کشت و فرار کرد

من میگم چیزی گذاشته ؟
تو میگی دو خط نوشته

من میگم بختش سیاهه
تو میگی اون بی گناهه

من میگم رفته که حالا
تو می گی مونده خیالا

من میگم می آد یه روزی
تو میگی داری می سوزی

من میگم رنگت چه زرده
تو می پرسی بر میگرده ؟

من میگم بیاد الهی
تو میگی که خیلی ماهی

من میگم ماهت سفر کرد
تو میگی تو رو خبر کرد ؟

من میگم هر کی با ماهش
تو میگی بار گناهش؟

من میگم تو بی وفایی
تو میگی بریم یه جایی

من میگم دلم اسیره
تو میگی نه خیلی دیره

من میگم خدا بزرگه
تو میگی زندگی گرگه

من میگم عاشق پرنده ست
تو میگی معشوق برنده ست

من میگم به روزها شک کن
تو میگی بهم کمک کن

من میگم خدانگهدار
تو میگی تا چی بخواد یار

من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت

پشت تو آب نمی ریزم
که نروندت عزیزم


 

نوشته شده توسط soroosh در جمعه 11 مرداد1387 ساعت 3:25 PM موضوع مطالب احساسی |لینک ثابت


گریز و درد

رفتم ! مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جـــز گریـز برایم نمانده بود !

ایــن عشق آتشین پـــــر از درد بی­امید

در وادیِ جنــــونـــم کشانده بــــــــود

<><><><><><> 

رفتم که داغ بوسه پرحسرت تو را

با اشکهای دیده زلب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرودهم

<><><><><><> 

رفتم! مگو ! مگو که چرا رفت! ننگ بود

عشق مــــن و نیاز تـــو و سوز و ساز ما

از پردۀ خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتاده بــــــود به یکباره راز مـــا

<><><><><><> 

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامـــــن شبرنگ زنـــــدگــی

رفتم که در سیاهی یک گور بی­نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

<><><><><><> 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده­های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سردِهجر

ازرده از ملامت وجدان گریختم

<><><><><><> 

ای سینه ! در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر !

می­خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر !

<><><><><><> 

روحی مُشوشم که شبی بی­خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده­ها و پشیمان ز گفته­ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم !

 


 

نوشته شده توسط soroosh در جمعه 11 مرداد1387 ساعت 2:44 PM موضوع مطالب احساسی |لینک ثابت


عشق چیست؟

هر جا از عاشقی بپرسید كه عشق چیست تنها به زخمهای خود اشاره می كند .

عشق حاشیه انسان بر كتاب آفرینش است ،

عشق سرطان دوست داشتن است ،

عشق خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است ،

عشق لك لكی است كه كه روی درخت خاطرات لانه دارد ،

عشق دل ماست تقسیم بر همه زیباییها ،

عشق همان است كه دل ما در آن قرار ملاقات می گیرد ،

عشق عقد دائم ما با غم و غربت است ،

عشق شب نامزدی ما با جدایی است ،

عشق كاری است كه تنها از سینه سوخته های محبت و دود چراغ خورده های معرفت بر می آید

عشق من و توییم به اضافه یك پاییز قدم زنان ،

عشق یك نگاه نیست عشق یك كلمه نیست
 
عشق خلاصه شده در فاصله ، عشق آزادی است ،

عشق شادی است ،

عشق آغاز روئیدن است ،

عشق رودخانه لیلی است كه صدا ندارد ،

عشق جهنمی است كه دوا ندارد ،  زندگی همواره دو نیمه است نیمه ای سرد و آجین و نیمه ای سوزان و آهنگین عشق آن نیمه سوزان زندگی است ،

عشق پلی است كه اقلیم حیات و سرزمین مرگ را به هم پیوند می دهد ،

عشق چون دریاست عشق رسوا و رسوایی است عشق تنها و تنها یی است ،

عشق نكهت جان است جان و ایمان است ،

عشق وجه سبحان است پیر عرفان است شاه مردان است ،

عشق بستان است گلستان است بی پایان است ،

عشق آفتاب است ، لطف مهتاب است ،

عشق بی عین و  بی شین است ،

عشق چراغ نجات بخش انسان است ،

عشق نوری است كه در هر نظری جلوه گر است ،

عشق اسطرلاب اسرار خداست ، یادگاری است كه در این كنبد دوار می ماند ،

عشق آتش دلهای كباب است ،

عشق تمنای دو قلب است ،

عشق پیوست بهترین محبتی است میان من و تو


 

نوشته شده توسط soroosh در جمعه 11 مرداد1387 ساعت 1:52 PM موضوع مطالب احساسی |لینک ثابت


انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو