
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم ![]()
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم ![]()
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه ![]()
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم![]()
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم ![]()
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می ![]()
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم ![]()
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت ![]()
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم ![]()
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم ![]()
برای پشت کردن به ارزوهای مهال ![]()
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم ![]()
تو را برای دوست داشتن دوست
می دارم ![]()
تو را به خاطردود لاله های وحشی ![]()
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان ![]()
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم ![]()
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم ![]()
تو برای لبخند تلخ لحظه ها ![]()
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم ![]()
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم ![]()
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم ![]()
نوشته شده توسط soroosh در جمعه 25 مرداد1387 ساعت 3:18 PM موضوع شعرهای عاشقانه |لینک ثابت
دلیل گریه هام شاید واسه غربتیه که دارم ، شایدم واسه شستن گناهام باشه ، نمیدونم احتمالاً هم به خاطر این باشه که وقتی عظمت خدارو حس می کنم احساس حقارت می کنم .
خدا یی که تو قلبم جا دادم ، از این نبوده که بخوام خلوت تنهاییامو باهاش پر کنم ؛ خدا به خاطر این تو قلبمه چون که بهش نیاز دارم ، مثل همه ی آدمای دنیا ؛
می خوام وقتی اشک می ریزم ، هر قطره اشک اسم الله رو روی گونه هام حک کنه ، می خوام وقتی اشک به انتهای زندگیش می رسه رد پا بذاره و دوباره متولد بشه.
دیروز وقتی داشتم با هیبت از کنار زندگی رد می شدم ، فکر می کردم زندگی همون خداییه که باید تو قلبم باشه ،ولی اشتباه می کردم چون وقتی ازش گذشتم از چشمم افتاد ؛
بعد با کسی تا جایی همسفر شدم ، خیال کردم دیگه حتما خوده خودشه ؛
ولی وقتی وسط راه منو رها کرد فهمیدم که اینم نیست ؛
از اون روز به بعد هیچ چیز و هیچ کس را با خدا اشتباه نمی گیرم .
خدای من آنست که روحش در من جاریست ؛ فقط اوست که گریه هایم را می بیند ؛
او صدایم را می شنود ، گناهان صغیره و کبیره ی مرا می بخشد ،
او را چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم دوستم دارد ، همیشه با من است ،
.jpg)
نوشته شده توسط soroosh در جمعه 25 مرداد1387 ساعت 2:37 PM موضوع مطالب احساسی |لینک ثابت
با سلام خدمت تمامی عشق سپیدی ها:
درسته که این مطلب ربطی به موضوعات این وبلاگم نداره ولی لازم دونستم که این ژست رو اینجا بزارم و از شما می خوام که نظراتتون رو بگین ممنون از لطف دوستان عزیز![]()
آیا شیطان وجود دارد؟
و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟ 
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

نوشته شده توسط soroosh در سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت 1:3 PM موضوع داستانهای زیبا |لینک ثابت
درباره وبلاگ

با سلام و درود به بازدید کننده گرامی:
امیدوارم مدتی که در وبلاگ هستید بهتون خوش بگذره.هدف از ایجاد وبلاگ سرگرمی مفید و آشنایی هر چه بیشتر با دوستان است.آرزومنده آرزوهایتان هستم.
به امید ایرانی آباد
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عاشقان سپید
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
JavaScript Codes
JavaScript Codes
JavaScript Codes