هر که می بیند مرا، گوید پریشانی چرا
در کمند اضطراب عشق حیرانی چرا
عقل دوراندیش را کردی رها، دیدی بلا
عاشق و شوریده سر، حیران و پژمانی چرا
گشته ام بیمار عشق و داغدار و دل فکار
آشنای دل بپرسد زار و نالانی چرا
خنده ام بی اختیار و گریه ام از بی خودیست
هر کسی پرسد ز من خندان و گریانی چرا
زیر این طاق بلند آسمان دلشاد کیست
بی سبب در بند عیش و شادیِ جانی چرا
لذتی بالاتر از اندوه و درد عشق نیست
در خیالِ چاره و در فکرِ درمانی چرا
هر که را مهر و محبت نیست بیجا زنده است
در خمارِ عشقِ دل، صابر پشیمانی چرا

نوشته شده توسط soroosh در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 ساعت 9:7 AM موضوع مطالب احساسی |لینک ثابت
درباره وبلاگ

با سلام و درود به بازدید کننده گرامی:
امیدوارم مدتی که در وبلاگ هستید بهتون خوش بگذره.هدف از ایجاد وبلاگ سرگرمی مفید و آشنایی هر چه بیشتر با دوستان است.آرزومنده آرزوهایتان هستم.
به امید ایرانی آباد
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عاشقان سپید
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
JavaScript Codes
JavaScript Codes
JavaScript Codes